از ياد خواهي برد ، ميدانم ...

و من از ديدگان سرد تو يك روز مي خوانم سرود تلخ وغمگين خداحافظ ...
مرا از ياد خواهي برد و از يادم نخواهي رفت ...
وچشمان تو هر شب آسمان تيره احساس من را نور مي پاشد ...
و من با خاطراتت زنده خواهم بود ...
چه غمگينم از اين رفتن و از اين روزهاي سرد تنهايي چه بيزارم ...

مرا از ياد خواهي برد، مي دانم ... و مي داني كه از يادم نخواهي رفت...
یاد داری که به من می گفتی هیچ کس...

حتی تو ...
من سخن های تو باور کردم

و اما تو....


 

نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت