آتش پرسيدم محبت يعني چي ؟ گفت: "از من سوزانتره".

از گل پرسيدم محبت يعني چي ؟ گفت: "از من زيباتره".

از شمع پرسيدم محبت يعني چي ؟ گفت: "از من عاشقانه تره".

از خود محبت پرسيدم تو چيستي؟

گفت: "من نگاهي بيش نيستم ..." 

در کودکی آموخته بودم دیگران را دوست داشته باشم

 عشق بورزم و در کارها مددرسانشان باشم.

آموخته بودم امید داشته باشم ، امید به زندگی 

 امید به آینده و ... بزرگ شدم ، کم کم شاهد حقایقی بودم

 که نیاموخته بودم. دیگران را دوست داشتم

 در همه مواقع، اما دوستم داشتند در مواقع احتیاج...

در انجام کارها یاری شان می دادم 

 اما در مواقع احتیاج دست رد به سینه ام می گذاشتند...

 صداقت و یکرنگی را هدیه کردم، اما دروغ و دورنگی پاسخم بود

مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم

 به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

به جرم عشق تو صد زخم کاری در بدن دارم

 جگر سهل است اگر خون هم فشانی دوستت

 

دیگه هیچ انگیزه ای نداشتم نه برای موندن

 نه برای رفتن نه خندیدن و نه زندگی ...

اما تو گفتی باید همیشه امید داشت

و من به حرفت گوش کردم 

 حالا یه امید برای زنده بودن

دارم و اون گرفتن انتقام از توست

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

 تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا... در کلبه تنهايي هايم

در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد !

 

دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ...........

 روزي که با تو ست مغرور نشو ....

 روزي که بر عليه توست ما يوس نشو

 

شیشه ها چه سردشان بود پشت

 قاب پنجره های برف و دلتنگ برای تو برای ‌آه گرم

 تو و آن سرپنجه تا بر تن غبار گرفته شان

یادگار بنویسی و زود پک کنی افسوس پشت

پنجره ها جای چشمانت چه خالی است

اينجا همه جايش تاريك است............... و اين بي انصافي ست! 

******************************************
مدعى گو كم كن اين افسانه را
پند بى حاصل مده ديوانه را
كار عاقل رازها بنهفتن است
كار ديوانه پريشان گفتن است
خشت بر دريا زدن بى حاصل است
مشت بر سندان نه كار عاقل است 

گوش عشق آرى زبان خواهد زعشق
فهم عشق آرى بيان خواهد ز عشق
با زبان ديگر اين آواز نيست
گوش ديگر محرم اين راز نيست

ديگر اينجا گفتگو را راه نيست
پرده افكندند و كس آگاه نيست

  

 

پرسيدم: چرا دوستم داري؟ 

توي چشمام نگاه كرد و هيچي نگفت.

گفتم: شايد واقعا دوستم نداره! 

وقتي كه رفت فهميدم دوست داشتن دل مي خواد نه دليل!

 

گويند كه مكتب عشق را 10 كلاس است: 

1. نگاه

2. عشق

3. مهر و محبت

4. عاطفه و احساس

5. دوستي

6. خواستن

7. بوسه

8. ازدواج

9. زندگي

10. مرگ

عشق يعني: بي تو هرگز .... پس بمان

تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني: هرچه داري نيم كن

از برايش قلب خود تقديم كن

 

فاصله با آرزوهاي ما چه كرد

كاش مي شد در عاشقي هم توبه كرد 

پاييز فاصله سختي ست براي تنهايي و من چه بد فراموش كرده بودم

 كه بايد به تنهايي بر تنهايي ام غلبه كنم


 

نوشته شده توسط مهرداد در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 15:43 موضوع | لینک ثابت